امشب میخواهم مست شوم
می بنوشم و بروم در خانه ی خدارا بزنم
روی پاهایش زار زار گریه کنم
با دهان نجسم
با فکر مریضم
با چشم هرزه ام
با جسم خرابم
از درد هایم آنقدر با حرص و ولع تعریف کنم
که به گریه بیوفتد
تا او هم بفمهد تا ببیند تا حس کند
که چگونه از وقتی که نطفه ای بیش نبودم فراموشم کرده
و بعد با هم می بزنیم و بخندیم
به سلامتی تمام دردهایم
که مثل خودش
فنا ناپذیرند

(خرابم خراب تر چیزی که فکرش را کنید)