توهمونی که بریدی واسه من از همه دنیا
برای من خط کشیدی رو تموم دلخوشی ها
تو همونی که میگفتی همه عشقا یکی نیست
من نباشم راحتی نه من نباشم زندگی نیست

 


چرا حرفات تلخه چرا دستات سرده
چی‌ تورو این روزا بی‌ تفاوت کرده
چرا حرفات تلخه چرا دستات سرده
چی‌ تورو این روزا بی‌ تفاوت کرده

تا ته خط باهم این قرار ما بود
گرچه رد پاییز تو بهار ما بود
هنوزم فرصت هست واسه برگشتن
واسه حرفی تازه واسه موندن با من
سه شنبه پانزدهم مهر 1393 × 12:27 × غریبه ×

این مطلب مخاطب خاص داره میدونم که سر میزنه به اینجا

اگه دلت خواست بقیشو بخونی مخاطب خاص بگو تا رمزشو بدم


×کــلــیــک×
جمعه یازدهم مهر 1393 × 20:4 × غریبه ×

ﺳﺮ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ‌ ﺧﻼ‌ﺻﻪ‌ ‌ﮐﻨﻨﺪ، ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ‌ ﻣﺸﺘﯽ‌‌ ﺧﺎﮎ...!‌
ﮐﻪ‌ ﻣﻤﮑﻦ‌ ﺑﻮﺩ ﺧﺸﺘﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﯾﮏ‌ ﺧﺎﻧﻪ
ﯾﺎ ﺳﻨﮕﯽ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﯾﮏ‌ ﮐﻮﻩ
ﯾﺎ ﻗﺪﺭﯼ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ...
ﻭﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﮔﻠﺪﺍﻥ...!
ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﻏﺒﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ...!
ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻬﺎﯾﺖ
ﺷﺮﺍﻓﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ...
ﻭﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺍﻧﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻡ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ
ﺩﯾﺪﻥ...ﺷﻨﯿﺪﻥ...ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ
ﻭ ﺍﺭﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﯼ ﻧﻔﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺩﻣﯿﺪ...
ﻣﻦ ﻣﻨﺘﺨﺐ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﺏ... ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻌﺎﺩﺕ...
ﻣﻦ ﻣﺸﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯾﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭ ﺗﻐﯿﯿﺮ...
ﺑﻪ ﺷﻮﺭﯾﺪﻥ...ﺑﻪ ﻋﺸﻖ...
ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﻪ ﻗﺪﺭ ﻧﺪﺍﻧﻢ

یکشنبه هشتم تیر 1393 × 0:6 × غریبه ×

خدا تحمیل نکرده است که نماز بخوانید روزه بگیرید خمس بدهید بلکه وجدان شما را این کاره آفریده است. اختیار و عزتت را حفظ کرده است. لذا هر قدر که توفیق می دهد سرت را پایین بنداز. حتی فرموده است که اگر نمی توانی ایستاده نماز بخوانی، بنشین و بخوان اگر بایستی و بخوانی من آن را نمی خواهم، من تو را بیشتر از خودت دوست دارم. اگر خواستی خدمت کنی و ایستاده نماز بخوانی قبول نخواهد کرد. می گوید من میخواستم تو با رغبت خودت بایستی و اختیار و عزتت در وقت عبادت محفوظ باشد. می خواهد عبدش وقتی دو رکعت نماز می خواند سر پای خودش بایستد و بخواند با میل بخواند. روزه هم همین طور است. می گوید اگر نمی توانستی بگیری و خودت را به مشقت انداختی من آن را نمی خواهم. حالا چون آدمی نمی داند که چه کاره است خیال می کند خداوند کار شاقی را بر عهده اش گذاشته است لذا با خلق تنگ می رود. می دانید که خلق تنگ قرب نمی آورد. خسته کننده است و تنها .

"عارف بالله حاج اسماعیل دولابی"

شنبه هفتم تیر 1393 × 23:51 × غریبه ×

ﺣﻮﺻﻠﻪ ! ﺳَـــﺮ !
عشق ! ﭘـــَر !...
ﺳـــﺮ ! ﺩﺭﺩ !...
ﻣﻐـﺰ ! ﻫﻨـــﮓ !...
ﺩﻝ ! ﺗﻨـــﮓ !...
ﭼﺸﻢ ! ﺗـــَــﺮ !...
ﮔﻮﺵ ! ﮐــَـــﺮ !...
ﻣــــﺦ ! ﺭَﺩ !...
خسته نباشى سرنوشت...

شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 × 22:3 × غریبه ×

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ
 
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
 
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ ...
 
ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
 
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ
 ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
 
ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
 
ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ ....
 
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــﻦ
 
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ

پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 × 14:46 × غریبه ×

ﭘﺴﺮ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯾﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰ
ﻧﺸﺴﺖ .
ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺖ .
ﭘﺴﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺷﮑﻼﺗﯽ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟
ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﮔﻔﺖ 50 ﺳﻨﺖ . ﭘﺴﺮﮎ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ
ﺷﻤﺮﺩ
ﺑﻌﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺑﺴﺘﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟
ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺰﻫﺎ ﭘﺮﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﯽ
ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﮔﻔﺖ 35 : ﺳﻨﺖ
ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ .
ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩﻭ ﺭﻓﺖ .
ﭘﺴﺮ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺻﻮﺭﺗﺤﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ
ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯿﺰ ﺭﻓﺖ ﮔﺮﯾﻪ
ﺍﺵ ﮔﺮﻓﺖ !!!!
ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﺧﺎﻟﯽ 15
ﺳﻨﺖ
ﺍﻧﻌﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺴﺘﻨﯽ
ﺷﮑﻼﺗﯽ ﺑﺨﺮﺩ .
ﺷﮑﺴﭙﯿﺮ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :
ﺑﻌﻀﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺯﺍﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺑﺮﺧﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ
ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ، ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ
ﺑﺎ
ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ

سه شنبه بیستم خرداد 1393 × 15:15 × غریبه ×

من مغرورم!
رقيب ببينم نمي جنگم...
پا روي عشق و احساسم مي گذارم ...
و ميدان را خالي مي كنم...
آهويي كه به كفتار چشمك بزند...
لياقت ندارد...
زير سايه شير ...
زندگي كند...
حقش است...
خوراك همان كفتار شود !!!!!

سه شنبه بیستم خرداد 1393 × 15:5 × غریبه ×

آقا پسری که به عشقت ميگی ميذاری ببوسمت؟
برای يه دختر خيلی سخته يه نفر دست بهش بزنه،ببوستش...
وقتی عشقت سرشو ميندازه پايين و ميگه باشه...
اينو بدون که براش راحت نبوده.،کلی با خودش کلنجار رفته،کلی همه چيز رو زيرپاش گذاشته و قبول کرده...
آهای پسر ايرونی با توام!
مرد باش و به يه بوسه رضايت بده،تو فقط اجازه يه بوسه از اون دختر گرفتی نه چيز ديگه...
يه دختر احساسشو،قلبشو ميذاره کف دستش و مياد جلو...
تو هم مرد باش و با احساست بيا،نه با چيز ديگه...!
چرا دست گل آلود شهوتت رو توی حوضچه زلال احساس ميشوری؟
ميدونی مديونی؟
به تموم هم جنسای خودت مديونی،به تموم کسايی که بعد از تو قراره با اون دختر برخورد داشته باشن مديونی،در برابرشون مسئولی...
چرااااااااااا؟
چون تو ديد اون دختر رو نسبت به همه عوض کردی،چون تو ذهن اون دختر رو خراب کردی،فکرشو مشغول کردی...
آره برادر من مديونی...!
پس بخاطر دخترا نه! بخاطر هم جنسای خودتونم که شده حواستون بيشتر باش

سه شنبه بیستم خرداد 1393 × 15:4 × غریبه ×

 

بودنـــــت همچــون نبـــودنـــــ اســت !

وقتی بودنــــت مــرا به وَجـــــد نمی آورد

پس نبـــودنت هم مـرا رنـــــــج نمی دهد !

……………………………………………………………………………….

دوست عزیزم

فهمیده ی دیروز و نفهم امروز

هیچ وقت بخاطر جنس مخالف ،...

جنس موافق رو ارزون نفروش ضرر میکنی!

دوشنبه پنجم خرداد 1393 × 20:50 × غریبه ×